ای تکیه گاه و پناه
زیباترین لحظه های
پر عصمت و پرشکوه
تنهایی و خلوت من
ای شط زیبای پر شوکت من
ای با تو من گشته بسیار
در کوچه های بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابرفریبنده ی استجابت
در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود
در کوچه باغ کل ساکت نازهای ات
درکوچه باغ گل سرخ شرم ام
در کوچه های نوازش
درکوچه های چه شب های بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن
در کوچه های مه آلود بس گفت و گوها
بی هیچ ازلذت خواب گفتن
درکوچه های نجیب غزل ها که چشم تو می خواند
گه گاه اگر از سخن باز می ماند
افسون پاک منش پیش می راند
ای شط پرشوکت هر چه زیبایی ی پاک
ای شط زیبای پرشوکت من
ای رفته تا دور دستان
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
روشنترین همنشین شب غربت تو
ای همنشین قدیم شب غربت من
ای تکیه گاه و پناه غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور
در کوچه باغ گل تبره و تلخ اندوه
در کوچه های چه شب ها که اکنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
که شب فروز تو خورشید پاره است؟
(مهدی اخوان ثالث)
+ نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط بی کس
|
مرا
تو
بی سببی
نیستی.
به راستی صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک!
کلام از نگاه تو شکل می بندد
خوشا نظربازیا که تو آغاز می کنی.
پس پشت مردمکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان برآماسیده
گل سرخی برتاب می کند
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست
و دل ات
کبوتر آشتی ست
در خون تپیده
به بام تلخ
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی
(شاملو)
+ نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط بی کس
|
من مهربانی را وقتی فهمیدم که دیدم کودکی با آب نبات چوبی ی خود
قصد شیرین کردن آب دریا را داشت.
+ نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط بی کس
|
دردل چگونه یاد تو می میرد
یاد تو٬یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل انگیزیست
کو را هزار جلوه ی رنگین است
اما من آن شکوفه ی اندوهم
کز شاخه های یاد تو می رویم
شب ها تو را به گوشه ی تنهایی
در یاد آشنای تو می جویم...
+ نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط بی کس
|
ستاره های عزیز٬
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد
دیگر چگونه می شود بر سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد
ما مثل مرده های هزاران هزارساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
من سردم است ٬من سردم است
و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ٬ ای یگانه ترین یار این شراب مگر چند ساله بود؟
نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری؟
... فروغ
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط بی کس
|
قاصدک! هان٬ چه خبر آوردی؟
از کجا ٬ وزکه خبر آوردی؟
خوش خبر باشی٬اما٬اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی.
... قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.
(مهدی اخوان ثالث)
+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط بی کس
|
گو بروید،یا نروید،هرچه در هرجا که خواهد،یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.
(مهدی اخوان ثالث)
+ نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط بی کس
|
هر وقت بخواهم حرفی بزنم یا چیزی بنویسم چیزی جز درد و تالم به ذهنم نمیرسد
خدایا چقدر بدبختم چقدر مفلوکم
جز درد و رنج چیزی ندارم همیشه دارم عذاب میکشم عذاب
همدمی ندارم که دردهایم رابرایش بازگو کنم
جز حسرت خوردن کاری دیگر ندارم حسرتی که در آن آرزوهایم نهفته اند
آرزوهای دست نیافتنی ام
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط بی کس
|
تمام زندگیم بوی نفرت و کینه است . دارم از درون میمیرم . میپوسم .
حالم از خودم بهم میخوره . داغون داغونم . لحظه ها به کندی میگذرن
و من هنوز هیچکدام از آرزوهام براورده نشدن .
آرزوهایی که میشه گفت دیگه محالن محال . میسوزم و نمیتونم بسازم .
همیشه تو فکر روزهای خوبی هستم که میتونست در انتظارم باشه .
اما اما یه بار تو زنگیم حماقت کردم و تا آخر عمرم قراره تقاصشو پس بدم .
کاری از دستم بر نمیاد . نمیتونم کاری بکنم . گیر کردم تو یه منجلاب تا گردن هم توش فرو رفتم .
هیچ دست یاریگری هم به طرفم دراز نمیشه . خدا هم از من نا امید شده .
من هم نا امیدم چشم دوختم که کی تنها امیدم به سراغم میاد .
+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط بی کس
|
اشتباه نکن
من دارم می سوزم و می سازم
این حرفها هم برای این است که چیزی گفته باشم
برای این است که نگندم
هرچند بوی تعفن تمام زندگیم را فرا گرفته
اگر خواستی چیزی بگویی : rosva_110 @yahoo.com
+ نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط بی کس
|